امروز من زمستون من حس آپ کردن ندارم اما اومدم بنویسم دلم خیلی گرفته تو این چند روز اتفاق تازه ایی واسم نیفتاده همش فکر فکر فکر تو خونه تو خیابون یا هرجایی مدام فکر توام عق حالم داره از خودم بهم میخوره چرا؟آخه چرا؟تو که تو فکر من نیستی یاد من نیستی پس چرا من همش به فکرتم؟ هوم یعنی عاشقم؟عاشق کی؟عاشق تو م؟تویی که اصلا برات مهم نیستم تویی که روزاتو شباتو با یکی دیگه داری قسمت میکنی شاد شادی ولی قبول نمیکنی ولی من همش به فکر توام با همه بدیهایی که بهم میکنی هنوز فکر توام آشفته ام سرگردان و روحم لحظه به لحظه داره آزار میبینه دلم میخواد خدا جواب حرفامو بده خسته ام اما باز صداش میکنم همه میگن آروم شدم آره خودمم پی بردم به سکوت میخوام از خودم از همه فرار کنم میخوام اونقد تنها بشم که فقط خودم باشم خدا یه یغض گلومو گرفته نمیدونم کی میشکنه احساس میکنم نزدیکه تا مرز سرخ شدن چشام میاد اما من باز با یه آه فرو میخورمش یه بغض چند سال ته گلوم گیر کرده چند سال پشت خنده هام قایم شد چند سال خندیدم هیچکی نفهمید ..... تموم شده همه دوستام گفتن از کجا آوردی اینقد صبر شاید واسه اینه که درس ایوب خوب یاد گرفتم دلم خیلی گرفته خیلی...ا زمستون دوس دارم چون دل منم سه ماه زمستونیه این تیکه شعرو هر روز با خودم زمزمه میکنم زمستون زیر ابراست همین ابرای تیره همین روزاست اونم با من گریش بگیره




| Design By : Pichak |
