در این شبــهای بـــارانی
غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی
بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی
به احســــاست قســــــم یــــک شب
دلم می میرد از حسرت
و من اهسته میگویم :
تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی .....

نوشته شده در چهارشنبه 30/9/90ساعت
8:24 عصر توسط ♥ســامیــه♥ غمخوار ( ) |
دلم قد یه کوه غم داره...
نه قد یه دنیا....
تنهام با یه بغض که دلش میخواد بشکنه...
من و غم و بغض و یه عالمه دلتنگی...
مرهم میخوام.مرهم....

نوشته شده در سه شنبه 29/9/90ساعت
3:13 عصر توسط ♥ســامیــه♥ غمخوار ( ) |
تو اگر میدانستی
که چه زجری دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن از من تنها تو نمیپرسیدی که چرا تنهایی...

نوشته شده در دوشنبه 28/9/90ساعت
4:1 عصر توسط ♥ســامیــه♥ غمخوار ( ) |
چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو
چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو
بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من
منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من
نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم
توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم

نوشته شده در شنبه 26/9/90ساعت
2:25 عصر توسط ♥ســامیــه♥ غمخوار ( ) |
| Design By : Pichak |

